بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

79

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

هيچكدام در صحت آن ترديد نكرده‌اند و آن اين است : يك كشتى كه به چين مسافرت مىكرد در وسط دريا غرق شد از سرنشينان آن فقط شش يا هفت نفر به شراع كشتى پناه برده چند روز به روى آب دريا سرگردان بودند تا آنكه باد آنها را به ساحل جزيره‌اى انداخت در آن جزيره نيز چند ماه بسر بردند و از شدت دلتنگى و بيچارگى نزديك بود تلف شوند . يك روز كه در ساحل دريا گردش مىكردند مشاهده نمودند مرغ عظيمى مانند گاو از هوا به زمين ساقط شد ، مسافران با خود گفتند ما كه در اين جزيره به تنگ آمده‌ايم و از زندگانى دست شسته‌ايم مىرويم به اين حيوان حمله مىكنيم تا او را بكشيم و بپزيم و بخوريم يا او ما را با منقار و چنگال خود خواهد كشت و يا ما بر او غالب آمده و خواهيمش خورد . پس به او حمله بردند بعضى خود را بر پاهاى او افكنده محكم نگاه داشتند و برخى به گردنش در آويخته و باقى با چوب ساقهاى پايش را خرد كردند تا حيوان مدهوش شد ، سپس دو پاره سنگ را بر هم كوفتند و با شكسته‌هاى آن كاردى تعبيه كردند و سر مرغ را از تن جدا ساختند و پرهايش را زدودند آنگاه آتش بزرگى افروخته مرغ را بر روى آن كباب كردند و گرداگرد آن نشسته خوردند تا سير شدند ، شب نيز باقى ماندهء آن را تناول نمودند . صبح روز بعد كه براى تطهير و وضو ساختن و نمازگزاردن به كنار دريا رفتند هر جاى بدن خود را كه دست مىكشيدند موى آن بر مىآمد به قسمى كه در بدن هيچيك از آنها موئى باقى نماند و سروصورت و بدن تمام آنها از موى عريان گشت . در بين آنها سه نفر پيرمرد بود كه از اين وضع سخت متحير بودند ، گفتند مسلما گوشت اين حيوان مسموم بوده و خود ما نيز امروز از اثر آن خواهيم مرد و از رنج اين زندگى راحت خواهيم شد . چون شب